سربازان طلب‌کار و خودکامه

هفته پیش بود گمانم که با زهرا سوار تاکسی شدم. همراه دو مامور راهنمایی و رانندگی. از همان لحظات اولیه خوشحال بودم برای کسب یک تجربه جدید اما فکر نمی‌کردم که این تجربه این‌گونه عمیق باشد.
میانه‌ی راه ما؛ مقصد ماموران راهنمایی و رانندگی بود. هر دو از تاکسی پیاده شدند و بدون اینکه پولی بپردازند راه خود را کشیدند و رفتند. البته از این موضوع تعجب کردیم. 

قصه در سطوحی قابل تحلیل است:

1. آن دو سرباز معتقدند که دارند به جامعه خود و البته مردمی که در این جامعه زندگی می‌کنند نفع عمومی می‌رسانند پس آن‌ها هم باید به این سربازها منفعت عمومی برسانند. این البته از یک زاویه جای خوشحالی دارد که یک خدمتگزار در بخش عمومی خود را منفعت‌رسان مردم و نه دولت بداند که اگر فردا روزی منافع دولت با مردم تضاد پیدا کرد، طرف مردم را بگیرد اما ...

اما از دو زاویه هم اینگونه تفکر صحیح نیست. نخست از این زوایه که خدمت‌رسانی متقابل مردم به خدمتگزاران بخش عمومی خود باید از سر لطف باشد نه از سر تکلیف چرا که آنان حق دارند چنین خدمتی به آنان بشود. 

و دوما اینکه آن سربازان باید بدانند مردم به نوبه خود سهم خود را در قبال خدمات عمومی دریافتی می‌دهند. منابع عمومی‌شان (مانند نفت) در اختیار دولت است و مالیات‌ نیز می‌پردازند بنابراین نباید پنداشت که مردم دارند از سربازها خدمت بی مزد و مواجب می‌گیرند.

و نکته دیگری که در این سطح می‌توان گفت این است که در صورتی که سربازان بخواهند خود چنین قضاوتی کنند و به خاطر خدمت‌رسانی عمومی، از مردم طلبی کنند در مرحله پیشاحقوقی قرار دارند که در آن فارغ از نهادهای موجود هر فرد سعی می‌کند خود از دیگران انتقام بگیرد و حق خود را بستاند.

2. سطح دومی که در آن این مساله قابل تحلیل است این است که آیا خودکامگی از نهاد به فرد منتقل می‌شود یا این فرد است به یک نهاد خصلت خودکامه می‌دهد. این سوال از اینحا مطرح می‌شود که می‌توان عمل سربازان را نوعی اعمال اقتدار غیرقانونی و مستبدانه بر راننده تاکسی دانست زیرا آنان اختیار خود را بر حسب موقعیت خود بر راننده تاکسی تحمیل کرده‌اند.

اما پاسخی که می‌توان به سوال نسبت متقابل نهاد و فرد در خودکامگی یکدیگر داد این است که اگر چه به نظر می‌رسد یک فرد خودکامه می‌تواند یک نهاد دموکراتیک را تبدیل به نهاد خودکامه کند و نیز به نظر می‌رسد که یک نهاد خودکامه می‌تواند فرد مبادی آداب دموکراتیک را تبدیل به یک مستبد نماید اما وجود یک نهاد دموکراتیک همراه با نظارت‌های قانونی بر آن برای یک جامعه امیدبخش‌تر از یک نهاد خودکامه است که قرار است انسان‌های نیکو بر آن حکمرانی کنند.

/ 2 نظر / 11 بازدید
محبي

متاسفانه بايد بگم كه به عقيده من حالت دوم محتمل‌تره. اصلا لازم نيست جاي دوري بريم. همون راننده اگر از قبض جريمه و ... نترسه وقتي تو جاده از اينكه داخل فضاي بسته خودرو سيگار روشن كرده شكايت كني با قلدري تمام مي‌گه اگه ناراحتي پياده شو! و تو چون نمي‌توني وسط اتوبان پياده بشي مجبوري كه سكوت كني. همون كاري كه راننده در قبال ماموران كرد! بعد تو مي‌ري اداره و دق و دلي‌ات رو سر ارباب رجوع خالي مي‌كني، ارباب رجوعي كه ممكنه راننده يا مامور راهنمايي رانندگي باشه!

بهاره

اگر به دنبال دلخوشي براي زندگي كردن باشي هميشه چيزي پيدا مي‌كني. شايد اين دلخوشي فقط "يك هواي ابري با نسيمي ملايم و سرشار از بوي خاك باشد" يا "صداي زيباي پرنده‌اي وقتي كه از خانه خارج مي‌شوي" ... جوينده يابنده است!