22 خرداد 88، روایت من

صبح از خواب بلند می‌شوم. طبق معمول انتخابات‌ها تلویزیون را از همان سر صبح روشن می‌کنم. رای دادن رهبری را می‌بینم. از پیامک‌های منتسب به خودشان می‌گویند. تعجب می‌کنم که چرا برای من یا اطرافیانم نیامده.

ساعت طرف 9 است گمانم. وضو گرفتم باز هم گمانم. رای دادن بود دیگر. رای برای نظام جمهوری اسلامی. هر چیز سبزی را از لباسم دور می‌کنم که قانون رعایت شود. خنده‌ام می‌گیرد اما وقتی تعرفه رای هم سبز است. اسم میر حسین موسوی خامنه با کد انتخاباتی‌اش را می‌نویسم که درست بشمرند.

برمی‌گردم خانه. یک طرف امتحان بیست و چهارم خرداد و یک طرف اینترنت و اخبار. ظهر که می‌شود یکهو همه چیز به هم می‌ریزد. یاری نیوز و پویش موج سوم و جمهوریت فیلتر می‌شوند. آینده هم ظاهرا از بیخ و بن پلمب می‌شود. یاری و موج سوم و جمهوریت با آدرس جدید برمی‌گردند. رفقا و دوستانی که بیرون هستند از شلوغی صندوق‌ها می‌گویند.

شب وقتی می‌خواهم بخوابم سراغی از پسرخاله حامد می‌گیرم. در ستاد موسوی آران است. گوشی را جواب نمی‌دهد. خوابم می‌برد. ساعت دو شب حامد زنگ می‌زند. می‌گوید احمدی‌نژاد در آران بُرده است. می‌گوید پیامک‌ها را قطع کرده‌اند از دیشب. از اتاق بیرون می‌آیم. بابا روبروی تلویزیون روی زمین نشسته است. شبکه خبر از جلو بودن رئیس جمهور فعلی خبر می‌دهد و من خوایم می‌بَرد.

/ 0 نظر / 19 بازدید