خدای پادشاه، خدای معشوق

مقدمه: دکتر عبدالکریم سروش در مقدمه‌ای که بر کتاب اوصاف پارسایان نوشته است از تفاوت رویکرد دو کتاب جامع السعادات ملا مهدی نراقی و کتاب المراقبات آقا میرزا ملکی تبریزی یاد کرده است. اولی را محصول ذهن اخلاق مدارانه  دانسته و دومی را حاصل طریق سالکانه. او در این مقدمه آشکارا خود را جزو علاقه‌مندان سلوک معرفی می‌کند.

به خداوند چگونه می‌توان نگاه کرد؟ از پایین به بالا یا از منظر سطوح موازی؟ معمول آدمیان وقت مناجات یا دعا سرهایشان را بالا می‌گیرند و دست‌هایشان را بالا می‌برند چرا که «دستم به سوی بالاست هر وقت سوگوارم» (+) اما آیا واقعا خداوند بالای ماست؟

به نظر می‌رسد که می‌توان از دو منظر به خدا نگریست. یکی از منظر یک پادشاه مقتدر که او ملک است و قهار و دوم از منظر یک معشوق مهربان که او رحمان است و ارحم الراحمین. منظر اول منظر برخی انسان‌هاست؛ تا جایی که می‌دانم کلیسا در برخی دوره‌های گذشته و برخی نظرگاه‌های اسلام معتقد به منظر اول بوده است و منظر دوم هم بیشتر نزد عرفا و انسان‌های مذهبی عرفی (در مقابل متشرع) خریدار داشته است.

در اینجا نمی‌توان معتقد به درستی یا نادرستی یکی از این اعتقادات شد چرا که هر یک در مقامی صاحب شانی است و راهی است به سوی خداوند و نمی‌شود هم مثل برخی انسان‌های حلال مسائل(!) ترکیبی از هر دو را انتخاب کرد که هر یک راهی هستند مجزا.

اما پاسخ سوال بالا چیست؟ خداوند کجاست؟ هر جور بخواهیم حساب کنیم خداوند در بالای سرمان جای دارد. عالم اخلاق او را به چشم یک پادشاه می‌بیند و سالک راه به چشم یک معشوق. تجربه نشان داده است عاشقان به پادشاهان مقرب‌ترند تا کسانی که دست به سینه منتظر اطاعت هستند. اینگونه نیست؟

/ 0 نظر / 19 بازدید